![]() |
![]() |
|
|
با لاله آمدی...آنروز... کبوتر نیستم اگر سیبهایت را... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت توسط سارا |
|
|
زندگانی سیب است...گاااااااز باید زد با پوووووست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت توسط سارا |
|
|
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت توسط سارا |
|
|
سرتو بالا بگیر و فریاد بزن خداااااااااااااااااااااااااااا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت توسط سارا |
|
|
چنین گفت بودا: ای رهروان زاییده شدن رنج است. بیماری رنج است پیری رنج است مرگ رنج است اندوه رنج است بودن با آنچه دوست نمی داریم وجدایی از انچه دوست می داریم رنج است به ارزو نرسیدن رنج است دلبستگی رنج است. آنکه صد عزیز دارد صد رنج دارد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط سارا |
|
|
زن به زرق و برق می اندیشد
مرد به قبض برق می اندیشد زرق و برق-قبض برق-زرورق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط سارا |
|
|
زن مداد میکشد
مرد داد نمی کشد مرد کشیده است و دراز میکشد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط سارا |
|
|
کسی که راز دلش را به یک عروسک گفت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
آمد از جان به من نزدیکتر
دیدم که آفتاب هنوز هست ( گل تعارف می کنی؟) رسم قشنگ مردم اینجاست ( تو دلت با ما نیست وگرنه ) دیدم و دیدی که با توام.از توام...هستم. (هستی؟باش همیشه باش...) تو باش تا ما هم باشیم دور می شوم.دور تا بهار سبز را آبی ببینم دل دل نکن ...راه دوری نخواهیم رفت... با ما بیا...دوست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
به خدا من کاری نکرده ام
فقط لای نامه هایم گلبرگ تازه ای کنار می بوسمت جا نهاده و بسیار گریسته ام... چرا از اینکه به رویای آن پرنده ی خاموش خبر از باغات آیینه آورده ام سرزنشم می کنید؟ خوب به فرض که در باغ این چراغ هم گریه ام گرفت بايد بروند و تمام اين دامنه را تا نمي دانم آن كجا پر از سايه سار حرف و حديث كنند؟ يعني من فرق دعاي گريه و گيسو بران باران را نمي فهمم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
این بغض بیقرار جای تو خالی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت . . . روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود بوسه باشد روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی ومهربانی با زیبایی یکسان شود روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ومن آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
پدرم شعر مي خواند
من شعرمي گويم او باغ هاي فراواني دارد من داغ هاي فراواني دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
دنياي رنگارنگي است
ارتش سرخ كاخ سفيد سازمان سيا |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
اي
زيباي اهورايي
دوستت دارم چنان که آتش را درزمستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
و جهان پر است از صدای پای مردمانی که همچنانی که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
در نیمه های راه فرو ریخت
در کوچه های خاطره گم شد در جاده های فاصله جا ماند همراه من همراه من نماند همراه من همراه من نبود حالا هر روز با شماره ی همراهت که در دسترس نیست حق با تو بود جاده به بن بست می |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
اینک تو و این مهتاب به به چه قشنگی تو در این نقش بر آبت لعنت به تو و عشق و بر این ذات خرابت |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چراغی بر افروز
|
| پیوندهای روزانه |
|
دلتنگستان مریم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 فروردین 1387 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
سارا-گل ياس محمدرضا شقایق دلتنگستان دختر زمستوون |
|
RSS
|